تکنولوژی
تكنولوژي آموزشي عبارت است از نظريه و عمل طراحي، توليد، كاربرد، مديريت و ارزشيابي فرايندها و منابع بنابراين با توجه به تعاريف ذكر شده، تكنولوژي آموزشي بر خلاف تصور متداول در جامعه ما، صرفا به معني استفاده از وسايل و رسانه هاي آموزشي در فرايند آموزش – يادگيري نيست، بلكه همچنان كه از تعاريف مختلف آن بر مي آيد معناي بس وسيع تري را شامل مي شود. تكنولوژي آموزشي روش مبتني و متكي بر رويكرد سيستمي و كاربرد نظريه عمومي سيستمها است. ذكر اين نكته ضروري است كه تكنولوژي آموزشي با بهره گيري از يافته هاي تمام علوم به حل مسائل آموزشي مي پردازد. البته بديهي است كه از برخي علوم كه سنخيت بيشتر و ارتباط نزديك تري با مباحث اين رشته دارند، بيشتر استفاده مي نمايد. روان شناسي (به طور اعم) و روان شناسي تربيتي (به طور اخص) از جمله علومي هستند كه تكنولوژي آموزشي بيشترين استفاده را از آنها مي نمايد. تكنولوژي آموزشي مانند تكنولوژي در هر يك از شاخه هاي علمي ديگر شامل دو جزء نرم افزاري (محتوايي) و سخت افزاري است و هدف اصلي آن ايجاد يادگيري مؤثرتر و پايدارتر و تغيير در كيفيت يادگيري و افزايش بازدهي آموزش مي باشد. تاريخچه پيدايش و تحول تكنولوژي آموزشي تاريخچه ظهور تكنولوژي آموزشي به اوائل قرن بيستم بر مي گردد. اگر چه برخي را عقيده بر اين است كه حتي سوفسطائيان قرن پنجم قبل از ميلاد به طور سيستماتيك به آموزش پرداخته و از تكنيك هاي خاصي به منظور انتقال پيام استفاده مي كرده اند. با اين وجود اكثر صاحبنظران اين حوزه سالهاي 1900 را از نقطه نظر توليد سخت افزارهاي آموزشي و كاربرد آنها در مدارس، حائز اهميت تلقي مي كنند (احديان، 1378).
تكنولوژي آموزشي عبارت است از نظريه و عمل طراحي، توليد، كاربرد، مديريت و ارزشيابي فرايندها و منابع يادگيري».فردانش،1378). بنابراين با توجه به تعاريف ذكر شده، تكنولوژي آموزشي بر خلاف تصور متداول در جامعه ما، صرفا به معني استفاده از وسايل و رسانه هاي آموزشي در فرايند آموزش – يادگيري نيست، بلكه همچنان كه از تعاريف مختلف آن بر مي آيد معناي بس وسيع تري را شامل مي شود. تكنولوژي آموزشي روش مبتني و متكي بر رويكرد سيستمي و كاربرد نظريه عمومي سيستمها است. ذكر اين نكته ضروري است كه تكنولوژي آموزشي با بهره گيري از يافته هاي تمام علوم به حل مسائل آموزشي مي پردازد. البته بديهي است كه از برخي علوم كه سنخيت بيشتر و ارتباط نزديك تري با مباحث اين رشته دارند، بيشتر استفاده مي نمايد. روان شناسي (به طور اعم) و روان شناسي تربيتي (به طور اخص) از جمله علومي هستند كه تكنولوژي آموزشي بيشترين استفاده را از آنها مي نمايد. تكنولوژي آموزشي مانند تكنولوژي در هر يك از شاخه هاي علمي ديگر شامل دو جزء نرم افزاري (محتوايي) و سخت افزاري است و هدف اصلي آن ايجاد يادگيري مؤثرتر و پايدارتر و تغيير در كيفيت يادگيري و افزايش بازدهي آموزش مي باشد. تاريخچه پيدايش و تحول تكنولوژي آموزشي تاريخچه ظهور تكنولوژي آموزشي به اوائل قرن بيستم بر مي گردد. اگر چه برخي را عقيده بر اين است كه حتي سوفسطائيان قرن پنجم قبل از ميلاد به طور سيستماتيك به آموزش پرداخته و از تكنيك هاي خاصي به منظور انتقال پيام استفاده مي كرده اند. با اين وجود اكثر صاحبنظران اين حوزه سالهاي 1900 را از نقطه نظر توليد سخت افزارهاي آموزشي و كاربرد آنها در مدارس، حائز اهميت تلقي مي كنند (احديان، 1378). علي آبادي در كتاب «مقدمات تكنولوژي آموزشي» سير تحول تكنولوژي آموزشي در جهان را به پنج مرحله تقسيم كرده است كه به اجمال بدانها پرداخته مي شود. اين مراحل عبارتند از: مرحله اول؛ ابزار و وسايل مرحله سوم؛ نظامهاي درسي مرحله چهارم؛ نظامهاي آموزشي مرحله پنجم؛ نظامهاي اجتماعي مرحله اول؛ ابزار و وسايل اين مرحله با آغاز ساخت و توليد برخي از ابزارهاي تكنولوژي آموزشي از جمله انواع پروژكتورها در اوايل قرن گذشته شروع مي شود. البته اين وسال به قصد كاربرد آموزشي ساخته نشده بودند ولي استفاده از آنها به تدريج در مدارس رايج گرديد و در واقع بازار جديدي براي توليد كنندگان اين كالاها ايجاد شد. مرحله دوم؛ مواد آموزشي صاحبان صنايع براي ترغيب بيشترمراكز آموزشي جهت استفاده از توليدات آنها، سعي كردند تا از افراد متخصص براي توليد نرم افزارهاي (مواد) مورد نياز مدارس استفاده نمايند. اولين مواد آموزشي كه در تاريخ تكنولوژي آموزشي به صورت نظام مند مورد استفاده قرار گرفت. اسلايدهاي آموزشي در مدارس آمريكا بودند(فردانش، 1372). به دنبال آن در حدود سالهاي 1910 اولين فهرست فيلمهاي آموزشي براي استفاده منظم در مدارس آمريكا منتظر شد (گانيه، 1987 به نقل از فردانش،1372). تحقيقاتي كه در اين دوره صورت مي گرفت شامل موضوعاتي از قبيل؛ تأثير رنگ بر آموزش، تأثير اندازه تصوير و يا مشخصات تصوير براي جلب توجه بيشتر فراگيران بود. البته نتايج تحقيقات در اكثر موارد حاكي از اين بود كه تفاوت زيادي بين تأثير آموزش هاي سنتي و آموزش مدرن (سبك رايج در اين دوره) وجود ندارد. مرحله سوم؛ نظامهاي درسي در اين مرحله كه از اوايل نيمه دوم قرن بيستم (1950 به بعد) شروع مي شود، متخصصان آموزشي به اين نتيجه رسيدند كه تمام عوامل و عناصر آموزشي از قبيل؛ معلم، دانش آموز، ابزار و مواد آموزشي و محيط آموزشگاه بايد به عنوان يك سيستم و كل واحد در نظر گرفته شوند. در اين دوره بود كه نظريه عمومي سيستمها كه درسال 1937 از سوي «لودويك برتالنفي» مورد بررسي قرار گرفته بود، به طور عملي به ويژه در حيطه آموزش مورد استفاده قرار گرفت. توجه به نيازهاي دقيق فراگيران و تعيين اهداف رفتاري از جمله مواردي است كه در اين دوره بدانها پرداخته شد. همچنين طي اين دوره طراحي سيستمهاي آموزشي به ويژه سيستمهاي انفرادي و طراحي نظام مند تدريس مورد توجه قرار گرفت. طراحي انواع خودآموزها و آموزش هاي برنامه اي از جمله محصولات اين دوره مي باشند. تحقيقات اين دوره بيشتر به ويژگيهاي رواني فراگيران و گرايش آنان به موضوعات درسي معطوف است. همچنين به مقايسه يادگيري از طريق آموزش برنامه اي با انواع آموزشهاي ديگر پرداخته شده است. مرحله چهارم؛ نظامهاي آموزشي در اين مرحله از تكوين رشته تكنولوژي آموزشي تهيه مواد مختلف آموزشي با توجه به موارد زير مورد توجه قرار گرفته است: الف؛ نيازهاي فردي دانش آموزان و توجه به علايق آنها. ب؛ نيازهاي جامعه. از ويژگيهاي ديگر اين مرحله هممكاري برنامه ريزان اقتصادي، جامعه شناسان، روان شناسان و تحليل گران نظام در تدوين برنامه هاي آموزشي است. طي اين دوره، آموزش منظم فقط در قالب آموزش رسمي مدرسه اي نيست بلكه در سطح جامعه بطور وسيعي انجام مي گيرد. بسته هاي آموزشي در اختيار يادگيرنده قرار مي گيرد و خود يادگيرنده مسؤل يادگيري خويش است. راديو و تلويزيون آموزشي از جمله تجارب اين دوره مي باشد. مرحله پنجم؛ نظامهاي اجتماعي در مرحله پنجم، مفهوم تكنولوژي آموزشي به عنوان فلسفه حاكم بر كل آموزش يك كشور براي رسيدن به هدفهاي رشد و توسعه است. در اين مرحله تكنولوژي آموزشي به افراد يا سازمان خاصي اختصاص ندارد بلكه حيطه عمل هر فرد يا سازماني را كه براي رشد و توسعه كشورش كار مي كند در بر مي گيرد. در دايره المعارف تعليم و تربيت، تكنولوژي آموزشي يكي رشته از دانش و حرفه معرفي شده است كه داراي سه جنبه يا بعد است: 1. جنبه سخت افزاري 2. جنبه نرم افزاري 3. جنبه حل مسأله جنبه اول: آن بعدي از تكنولوژي آموزشي است كه به استفاده از رسانه ها در فرآيند آموزش و يادگيري تأكيد دارد. از اين بعد تكنولوژي آموزشي به تمام وسايل و رسانه هايي گفته مي شود كه امر آموزش و يادگيري را تسهيل مي كند. استفاده 1900 بر مي گردد. جنبه دوم: از اين ديدگاه تكنولوژي آموزشي مجموعه روش ها و فراگردهايي است كه در طراحي، اجرا و ارزشيابي به كار گرفته مي شود. رشد و تكوين الگوهاي آموزشي و تعامل بين نگرش سيستمي و اصول و نظريه هاي علوم ارتباطات باعث افزوده شدن اين بعد به تكنولوژي آموزشي شد. مباحث محتوايي اين بعد عبارت بودند از: هدفهاي آموزشي و ارزشيابي. جنبه سوم: تكنولوژي آموزشي بعد از حل مسأله شامل مجموعه روش ها و راهبردهايي است كه با نگاه سيستماتيك، به تجزيه و تحليل برنامه هاي آموزشي پرداخته و پس از يافتن مشكلات و علل آن براي رفع موانع، راه حل ارائه مي دهد. با توجه و امعان نظر به تكنولوژي آموزشي بعد از سوم مي توان نتيجه گرفت كه اين جنبه از تكنولوژي آموزشي شامل جنبه هاي سخت افزاري و نرم افزاري نيز مي باشد. ابعاد سه گانه تكنولوژي آموزشي از يك نظر رويكردهايي هستند كه در سير تكنولوژي اين رشته به وقوع پيوسته اند. هر يك از اين رويكردها در دوره زماني خاص اتفاق افتاده است و عوامل مختلفي در بروز آنها دخالت داشته اند. رويكرد سخت افزاري تكنولوژي آموزشي از اوايل قرن بيستم با توليد و كاربرد وسيع تجهيزات شنيداري – ديداري ظهور يافت. با آغاز جنگ جهاني دوم و تسريع كاربرد اين وسايل به ارتش آمريكا، اين بعد از تكنولوژي آموزشي بيش از پيش تقويت يافت و تا اواخر سالهاي 1950 رويكرد غالب در اين رشته، رويكرد سخت افزاري بود و روان شناسي حاكم نيز بر تعليم و تربيت، ديدگاه روان شناسي رفتارگرا بود. بين سالهاي 1950 و 1960 بروز سه رخداد مهم موجب ظهور رويكرد نرم افزاري و به موازات آن حل مسأله در تكنولوژي آموزشي گرديد (فرداشن، 1372). رخداد اول؛ توجه به الگوها و نظريه هاي ارتباط از سوي دست اندركاران وسايل شنيداري – ديداري در اوايل سالهاي 1950 بود. رخداد دوم؛ پيدايش نگرش سيستمي و كاربرد آن در زمينه تعليم و تربيت بود. اعمال نگرش سيستمي در برنامه ريزي آموزشي، انجام فعاليتهايي از قبيل؛ تعيين اهداف كلي و غائي يك سيستم آموزشي، تجزيه و تحليل اين هدفها، تعيين مناسب ترين راه وصول به اهداف و ارزشيابي مداوم سيستم آموزشي را ايجاب مي كند. با اتخاذ رويكرد سيستمي موضوع رشته تكنولوژي آموزشي طراحي، اجرا و ارزشيابي نظامهاي آموزشي شد. تكنولوژي آموزشي با قبول اين نگرش، مسائل آموزشي را متشكل از عناصر مرتبط به هم مي داند كه تغيير در يكي باعث تأثير در ساير عناصر مي شود. رخداد سوم؛ تشكيك در مباني روان شناسي رفتارگرا و ظهور روان شناسي شناختي را مي توان به عنوان رخداد سوم در نظر گرفت كه تأثير به سزايي در مباحث محتوايي تكنولوژي آموزشي داشت. از جمله مباحثي كه در تعريف دوم از تكنولوژي آموزشي مورد توجه قرار گرفت، اهداف آموزشي و ارزشيابي بود. همچنين جنبه حل مسأله تكنولوژي آموزشي نيز به موازات رشد و گسترش تعريف دوم، پا به عرصه وجود نهاد. در پي توجه به اهداف آموزشي، اولين طبقه بندي از اهداف آموزشي در سال 1956 از سوي بلوم و همكارانش ارائه گرديد. پس از چندي اين نوع طبقه بندي به دليل محدوديت هايي كه داشت، مورد ترديد واقع شد و موجب ارائه شدن طبقه بندي هاي كاملتري گرديد. طبقه بندي هدفهاي آموزشي گانيه (1960) و مريل (1981) از اين گونه اند كه در مباحث بعدي درباره آنها بحث خواهد شد. ارزشيابي آموزشي، اعمال بلافصل نگرش سيستمي در تدوين برنامه هاي آموزشي بود. ارزشيابي، هم در حين توليد برنامه هاي آموزشي و هم در پايان آنها مورد توجه قرار گرفت. بنابراين، توجه به بحث اهداف آموزشي و ارزشيابي آموزشي بيانگر تأثير نگرش سيستمي در زمينه تكنولوژي آموزشي بود. لازم به ذكر است كه سه رويكرد اساسي را مي توان در سير تكويني رشته تكنولوژي آموزشي در نظر گرفت. 1. رويكرد رسانه اي 2. رويكرد نظام ها 3. رويكرد ساخت گرايانه رويكرد رسانه اي؛ در واقع همان تعريف سخت افزاري از تكنولوژي آموزشي است كه متعلق به سالهاي اوليه رشد اين حوزه از علم بوده است. رويكرد نظام ها؛ به مطرح شدن الگوها و روش ها جهت انجام سيستماتيك آموزش ها در يك مسير خطي و نظام گونه اشاره دارد. اين رويكرد شامل تعريف دوم از تكنولوژي آموزشي (نرم افزاري) مي باشد. رويكرد ساخت گرايانه؛ منتقادان سيستماتيك به آموزش موجب ظهور رويكرد ساخت گرا در تكنولوژي آموزشي گرديده اند. اين رويكرد كه از اواخر دهه 80 ميلادي مطرح شده است بر اين باور است كه دانش خارج از ذهن يادگيرنده (فراگير) وجود ندارد بلكه دانش در درون ذهن فرد ساخته مي شود. بنابراين بايد بيش از آنچه آموزش و فرايند آن مورد توجه باشد، به فعاليت يادگيري توجه شود. ذكر اين نكته ضروري است كه «حل مسأله» به عنوان يك رويكرد مستقل در تكنولوژي آموزشي نيست، بلكه يكي از اين ابعاد اين رشته است كه در امتداد رويكرد نظام ها (بعد نرم افزاري) مورد توجه قرار گرفته و كاربرد داشته است. سلز رشته تكنولوژي آموزشي را در سه دوره تحولي مشخص طبقه بندي كرده است. وي همچنين رويكردهاي روانشناسانه و رويكردهاي معرفت شناسانه حاكم بر هر يك از اين دوره ها را نيز تبيين نموده است. دوره اول؛ از سال 1900 تا اواخر سال 1950 را شامل مي شود. رويكرد روان شناسي حاكم بر اين دوره، رفتارگرايي و رويكرد معرفت شناسي حاكم، اثبات گرايي بود. دوره دوم؛ از اوايل سالهاي 1960 تا اواخر سالهاي 1980 را در بر مي گيرد. رويكرد روان شناسي حاكم بر اين دوره، شناخت گرايي و رويكرد معرفت شناسي حاكم، تعبيري بود. دوره سوم؛ از اوائل سالهاي 1990 تا زمان حال است. رويكرد روان شناسي غالب بر اين دوره، ساخت گرايي و پسامدرن ورويكرد معرفت شناسي حاكم، انتقادي مي باشد (جمعي از نويسندگان، 1380). فلشزيگ تكنولوژي آموزشي را در اين سه دوره اين چنين نام گذاري مي كند: دوره اول؛ تكنولوژي ابزاري دوره دوم؛ تكنولوژي نظام ها دوره سوم؛ تكنولوژي متفكرانه از نظر وي دوره سوم (تكنولوژي متفكرانه) داراي مشخصات زير است: 1. به رسميت شناختن انواع دانش حاصل از منابع علمي سنتي و دانش حاصل از تجربه 2. مبتني بودن بر دانش نظري و دانش عملياتي و مقدم دانستن دانش نظري بر عملي 3. كارگيري انواع دانش بر اساس يك ديدگاه ارزش شناسي مشخص 4. تأمل و تعمق درباره تكنولوژي (دانش و ارزش ها) و محصولات آن (طرح ها و مواد). به هر حال، گرچه مي توان به طرح نظرات ديگر در مورد نحوه شكل گيري و نضج تكنولوژي آموزشي و ماهيت آن پردخت، با اين وجود، به شرح و بسط تاريخچه تكنولوژي آموزشي در همين حد بسنده مي شود و علاقمندان براي يافتن آگاهي هاي بيشتر مي توانند به اصل منابع مورد استفاده در اين قسمت رجوع كنند
تكنولوژي آموزشي عبارت است از نظريه و عمل طراحي، توليد، كاربرد، مديريت و ارزشيابي فرايندها و منابع يادگيري».فردانش،1378). بنابراين با توجه به تعاريف ذكر شده، تكنولوژي آموزشي بر خلاف تصور متداول در جامعه ما، صرفا به معني استفاده از وسايل و رسانه هاي آموزشي در فرايند آموزش – يادگيري نيست، بلكه همچنان كه از تعاريف مختلف آن بر مي آيد معناي بس وسيع تري را شامل مي شود. تكنولوژي آموزشي روش مبتني و متكي بر رويكرد سيستمي و كاربرد نظريه عمومي سيستمها است. ذكر اين نكته ضروري است كه تكنولوژي آموزشي با بهره گيري از يافته هاي تمام علوم به حل مسائل آموزشي مي پردازد. البته بديهي است كه از برخي علوم كه سنخيت بيشتر و ارتباط نزديك تري با مباحث اين رشته دارند، بيشتر استفاده مي نمايد. روان شناسي (به طور اعم) و روان شناسي تربيتي (به طور اخص) از جمله علومي هستند كه تكنولوژي آموزشي بيشترين استفاده را از آنها مي نمايد. تكنولوژي آموزشي مانند تكنولوژي در هر يك از شاخه هاي علمي ديگر شامل دو جزء نرم افزاري (محتوايي) و سخت افزاري است و هدف اصلي آن ايجاد يادگيري مؤثرتر و پايدارتر و تغيير در كيفيت يادگيري و افزايش بازدهي آموزش مي باشد. تاريخچه پيدايش و تحول تكنولوژي آموزشي تاريخچه ظهور تكنولوژي آموزشي به اوائل قرن بيستم بر مي گردد. اگر چه برخي را عقيده بر اين است كه حتي سوفسطائيان قرن پنجم قبل از ميلاد به طور سيستماتيك به آموزش پرداخته و از تكنيك هاي خاصي به منظور انتقال پيام استفاده مي كرده اند. با اين وجود اكثر صاحبنظران اين حوزه سالهاي 1900 را از نقطه نظر توليد سخت افزارهاي آموزشي و كاربرد آنها در مدارس، حائز اهميت تلقي مي كنند (احديان، 1378). علي آبادي در كتاب «مقدمات تكنولوژي آموزشي» سير تحول تكنولوژي آموزشي در جهان را به پنج مرحله تقسيم كرده است كه به اجمال بدانها پرداخته مي شود. اين مراحل عبارتند از: مرحله اول؛ ابزار و وسايل مرحله سوم؛ نظامهاي درسي مرحله چهارم؛ نظامهاي آموزشي مرحله پنجم؛ نظامهاي اجتماعي مرحله اول؛ ابزار و وسايل اين مرحله با آغاز ساخت و توليد برخي از ابزارهاي تكنولوژي آموزشي از جمله انواع پروژكتورها در اوايل قرن گذشته شروع مي شود. البته اين وسال به قصد كاربرد آموزشي ساخته نشده بودند ولي استفاده از آنها به تدريج در مدارس رايج گرديد و در واقع بازار جديدي براي توليد كنندگان اين كالاها ايجاد شد. مرحله دوم؛ مواد آموزشي صاحبان صنايع براي ترغيب بيشترمراكز آموزشي جهت استفاده از توليدات آنها، سعي كردند تا از افراد متخصص براي توليد نرم افزارهاي (مواد) مورد نياز مدارس استفاده نمايند. اولين مواد آموزشي كه در تاريخ تكنولوژي آموزشي به صورت نظام مند مورد استفاده قرار گرفت. اسلايدهاي آموزشي در مدارس آمريكا بودند(فردانش، 1372). به دنبال آن در حدود سالهاي 1910 اولين فهرست فيلمهاي آموزشي براي استفاده منظم در مدارس آمريكا منتظر شد (گانيه، 1987 به نقل از فردانش،1372). تحقيقاتي كه در اين دوره صورت مي گرفت شامل موضوعاتي از قبيل؛ تأثير رنگ بر آموزش، تأثير اندازه تصوير و يا مشخصات تصوير براي جلب توجه بيشتر فراگيران بود. البته نتايج تحقيقات در اكثر موارد حاكي از اين بود كه تفاوت زيادي بين تأثير آموزش هاي سنتي و آموزش مدرن (سبك رايج در اين دوره) وجود ندارد. مرحله سوم؛ نظامهاي درسي در اين مرحله كه از اوايل نيمه دوم قرن بيستم (1950 به بعد) شروع مي شود، متخصصان آموزشي به اين نتيجه رسيدند كه تمام عوامل و عناصر آموزشي از قبيل؛ معلم، دانش آموز، ابزار و مواد آموزشي و محيط آموزشگاه بايد به عنوان يك سيستم و كل واحد در نظر گرفته شوند. در اين دوره بود كه نظريه عمومي سيستمها كه درسال 1937 از سوي «لودويك برتالنفي» مورد بررسي قرار گرفته بود، به طور عملي به ويژه در حيطه آموزش مورد استفاده قرار گرفت. توجه به نيازهاي دقيق فراگيران و تعيين اهداف رفتاري از جمله مواردي است كه در اين دوره بدانها پرداخته شد. همچنين طي اين دوره طراحي سيستمهاي آموزشي به ويژه سيستمهاي انفرادي و طراحي نظام مند تدريس مورد توجه قرار گرفت. طراحي انواع خودآموزها و آموزش هاي برنامه اي از جمله محصولات اين دوره مي باشند. تحقيقات اين دوره بيشتر به ويژگيهاي رواني فراگيران و گرايش آنان به موضوعات درسي معطوف است. همچنين به مقايسه يادگيري از طريق آموزش برنامه اي با انواع آموزشهاي ديگر پرداخته شده است. مرحله چهارم؛ نظامهاي آموزشي در اين مرحله از تكوين رشته تكنولوژي آموزشي تهيه مواد مختلف آموزشي با توجه به موارد زير مورد توجه قرار گرفته است: الف؛ نيازهاي فردي دانش آموزان و توجه به علايق آنها. ب؛ نيازهاي جامعه. از ويژگيهاي ديگر اين مرحله هممكاري برنامه ريزان اقتصادي، جامعه شناسان، روان شناسان و تحليل گران نظام در تدوين برنامه هاي آموزشي است. طي اين دوره، آموزش منظم فقط در قالب آموزش رسمي مدرسه اي نيست بلكه در سطح جامعه بطور وسيعي انجام مي گيرد. بسته هاي آموزشي در اختيار يادگيرنده قرار مي گيرد و خود يادگيرنده مسؤل يادگيري خويش است. راديو و تلويزيون آموزشي از جمله تجارب اين دوره مي باشد. مرحله پنجم؛ نظامهاي اجتماعي در مرحله پنجم، مفهوم تكنولوژي آموزشي به عنوان فلسفه حاكم بر كل آموزش يك كشور براي رسيدن به هدفهاي رشد و توسعه است. در اين مرحله تكنولوژي آموزشي به افراد يا سازمان خاصي اختصاص ندارد بلكه حيطه عمل هر فرد يا سازماني را كه براي رشد و توسعه كشورش كار مي كند در بر مي گيرد. در دايره المعارف تعليم و تربيت، تكنولوژي آموزشي يكي رشته از دانش و حرفه معرفي شده است كه داراي سه جنبه يا بعد است: 1. جنبه سخت افزاري 2. جنبه نرم افزاري 3. جنبه حل مسأله جنبه اول: آن بعدي از تكنولوژي آموزشي است كه به استفاده از رسانه ها در فرآيند آموزش و يادگيري تأكيد دارد. از اين بعد تكنولوژي آموزشي به تمام وسايل و رسانه هايي گفته مي شود كه امر آموزش و يادگيري را تسهيل مي كند. استفاده 1900 بر مي گردد. جنبه دوم: از اين ديدگاه تكنولوژي آموزشي مجموعه روش ها و فراگردهايي است كه در طراحي، اجرا و ارزشيابي به كار گرفته مي شود. رشد و تكوين الگوهاي آموزشي و تعامل بين نگرش سيستمي و اصول و نظريه هاي علوم ارتباطات باعث افزوده شدن اين بعد به تكنولوژي آموزشي شد. مباحث محتوايي اين بعد عبارت بودند از: هدفهاي آموزشي و ارزشيابي. جنبه سوم: تكنولوژي آموزشي بعد از حل مسأله شامل مجموعه روش ها و راهبردهايي است كه با نگاه سيستماتيك، به تجزيه و تحليل برنامه هاي آموزشي پرداخته و پس از يافتن مشكلات و علل آن براي رفع موانع، راه حل ارائه مي دهد. با توجه و امعان نظر به تكنولوژي آموزشي بعد از سوم مي توان نتيجه گرفت كه اين جنبه از تكنولوژي آموزشي شامل جنبه هاي سخت افزاري و نرم افزاري نيز مي باشد. ابعاد سه گانه تكنولوژي آموزشي از يك نظر رويكردهايي هستند كه در سير تكنولوژي اين رشته به وقوع پيوسته اند. هر يك از اين رويكردها در دوره زماني خاص اتفاق افتاده است و عوامل مختلفي در بروز آنها دخالت داشته اند. رويكرد سخت افزاري تكنولوژي آموزشي از اوايل قرن بيستم با توليد و كاربرد وسيع تجهيزات شنيداري – ديداري ظهور يافت. با آغاز جنگ جهاني دوم و تسريع كاربرد اين وسايل به ارتش آمريكا، اين بعد از تكنولوژي آموزشي بيش از پيش تقويت يافت و تا اواخر سالهاي 1950 رويكرد غالب در اين رشته، رويكرد سخت افزاري بود و روان شناسي حاكم نيز بر تعليم و تربيت، ديدگاه روان شناسي رفتارگرا بود. بين سالهاي 1950 و 1960 بروز سه رخداد مهم موجب ظهور رويكرد نرم افزاري و به موازات آن حل مسأله در تكنولوژي آموزشي گرديد (فرداشن، 1372). رخداد اول؛ توجه به الگوها و نظريه هاي ارتباط از سوي دست اندركاران وسايل شنيداري – ديداري در اوايل سالهاي 1950 بود. رخداد دوم؛ پيدايش نگرش سيستمي و كاربرد آن در زمينه تعليم و تربيت بود. اعمال نگرش سيستمي در برنامه ريزي آموزشي، انجام فعاليتهايي از قبيل؛ تعيين اهداف كلي و غائي يك سيستم آموزشي، تجزيه و تحليل اين هدفها، تعيين مناسب ترين راه وصول به اهداف و ارزشيابي مداوم سيستم آموزشي را ايجاب مي كند. با اتخاذ رويكرد سيستمي موضوع رشته تكنولوژي آموزشي طراحي، اجرا و ارزشيابي نظامهاي آموزشي شد. تكنولوژي آموزشي با قبول اين نگرش، مسائل آموزشي را متشكل از عناصر مرتبط به هم مي داند كه تغيير در يكي باعث تأثير در ساير عناصر مي شود. رخداد سوم؛ تشكيك در مباني روان شناسي رفتارگرا و ظهور روان شناسي شناختي را مي توان به عنوان رخداد سوم در نظر گرفت كه تأثير به سزايي در مباحث محتوايي تكنولوژي آموزشي داشت. از جمله مباحثي كه در تعريف دوم از تكنولوژي آموزشي مورد توجه قرار گرفت، اهداف آموزشي و ارزشيابي بود. همچنين جنبه حل مسأله تكنولوژي آموزشي نيز به موازات رشد و گسترش تعريف دوم، پا به عرصه وجود نهاد. در پي توجه به اهداف آموزشي، اولين طبقه بندي از اهداف آموزشي در سال 1956 از سوي بلوم و همكارانش ارائه گرديد. پس از چندي اين نوع طبقه بندي به دليل محدوديت هايي كه داشت، مورد ترديد واقع شد و موجب ارائه شدن طبقه بندي هاي كاملتري گرديد. طبقه بندي هدفهاي آموزشي گانيه (1960) و مريل (1981) از اين گونه اند كه در مباحث بعدي درباره آنها بحث خواهد شد. ارزشيابي آموزشي، اعمال بلافصل نگرش سيستمي در تدوين برنامه هاي آموزشي بود. ارزشيابي، هم در حين توليد برنامه هاي آموزشي و هم در پايان آنها مورد توجه قرار گرفت. بنابراين، توجه به بحث اهداف آموزشي و ارزشيابي آموزشي بيانگر تأثير نگرش سيستمي در زمينه تكنولوژي آموزشي بود. لازم به ذكر است كه سه رويكرد اساسي را مي توان در سير تكويني رشته تكنولوژي آموزشي در نظر گرفت. 1. رويكرد رسانه اي 2. رويكرد نظام ها 3. رويكرد ساخت گرايانه رويكرد رسانه اي؛ در واقع همان تعريف سخت افزاري از تكنولوژي آموزشي است كه متعلق به سالهاي اوليه رشد اين حوزه از علم بوده است. رويكرد نظام ها؛ به مطرح شدن الگوها و روش ها جهت انجام سيستماتيك آموزش ها در يك مسير خطي و نظام گونه اشاره دارد. اين رويكرد شامل تعريف دوم از تكنولوژي آموزشي (نرم افزاري) مي باشد. رويكرد ساخت گرايانه؛ منتقادان سيستماتيك به آموزش موجب ظهور رويكرد ساخت گرا در تكنولوژي آموزشي گرديده اند. اين رويكرد كه از اواخر دهه 80 ميلادي مطرح شده است بر اين باور است كه دانش خارج از ذهن يادگيرنده (فراگير) وجود ندارد بلكه دانش در درون ذهن فرد ساخته مي شود. بنابراين بايد بيش از آنچه آموزش و فرايند آن مورد توجه باشد، به فعاليت يادگيري توجه شود. ذكر اين نكته ضروري است كه «حل مسأله» به عنوان يك رويكرد مستقل در تكنولوژي آموزشي نيست، بلكه يكي از اين ابعاد اين رشته است كه در امتداد رويكرد نظام ها (بعد نرم افزاري) مورد توجه قرار گرفته و كاربرد داشته است. سلز رشته تكنولوژي آموزشي را در سه دوره تحولي مشخص طبقه بندي كرده است. وي همچنين رويكردهاي روانشناسانه و رويكردهاي معرفت شناسانه حاكم بر هر يك از اين دوره ها را نيز تبيين نموده است. دوره اول؛ از سال 1900 تا اواخر سال 1950 را شامل مي شود. رويكرد روان شناسي حاكم بر اين دوره، رفتارگرايي و رويكرد معرفت شناسي حاكم، اثبات گرايي بود. دوره دوم؛ از اوايل سالهاي 1960 تا اواخر سالهاي 1980 را در بر مي گيرد. رويكرد روان شناسي حاكم بر اين دوره، شناخت گرايي و رويكرد معرفت شناسي حاكم، تعبيري بود. دوره سوم؛ از اوائل سالهاي 1990 تا زمان حال است. رويكرد روان شناسي غالب بر اين دوره، ساخت گرايي و پسامدرن ورويكرد معرفت شناسي حاكم، انتقادي مي باشد (جمعي از نويسندگان، 1380). فلشزيگ تكنولوژي آموزشي را در اين سه دوره اين چنين نام گذاري مي كند: دوره اول؛ تكنولوژي ابزاري دوره دوم؛ تكنولوژي نظام ها دوره سوم؛ تكنولوژي متفكرانه از نظر وي دوره سوم (تكنولوژي متفكرانه) داراي مشخصات زير است: 1. به رسميت شناختن انواع دانش حاصل از منابع علمي سنتي و دانش حاصل از تجربه 2. مبتني بودن بر دانش نظري و دانش عملياتي و مقدم دانستن دانش نظري بر عملي 3. كارگيري انواع دانش بر اساس يك ديدگاه ارزش شناسي مشخص 4. تأمل و تعمق درباره تكنولوژي (دانش و ارزش ها) و محصولات آن (طرح ها و مواد). به هر حال، گرچه مي توان به طرح نظرات ديگر در مورد نحوه شكل گيري و نضج تكنولوژي آموزشي و ماهيت آن پردخت، با اين وجود، به شرح و بسط تاريخچه تكنولوژي آموزشي در همين حد بسنده مي شود و علاقمندان براي يافتن آگاهي هاي بيشتر مي توانند به اصل منابع مورد استفاده در اين قسمت رجوع كنند سير تحول رشتة تكنولوژي آموزشي در مغرب زمين تاريخچه پيدايش و تحول رشته تكنولوژي آموزشي در غرب را، مي توان به سه دوره به شرح زير تقسيم كرد ١. دورة اول از ابتداي قرن بيستم ميلادي ( ١٢٧٩ ھ ش) تاسال ١٩٥٠ ميلادي ( ١٣٢٩ ھ ش ٢. دورة دوم از اوائل دھة ١٩٦٠ ميلادي (سالھاي ١٣٣٠ ھ ش) تا اواخر دھةم١٩٨٠ يلادي (سالھاي ١٣٥٠ ھ ش 3-دورة سوم از اوائل دھة ١٩٩٠ ميلادي (سالھاي ١٣٦٠ ھ ش) تا حال حاضر). اگر بخواھيم اين سه دوره را با رويكرد معرفت شناسي وروانشناسي تربيتي غالب در ھر دوره معرفي كنيم، شايد دوره اول١٩٠٠-١٩٥٠ دوره دوم١٩٦٠-١٩٨٠دوره سوم١٩٩٠ - حال رويكرد معرفت شناسياثبات گرايي تعبيري تقسيريانتقادي رويكرد روانشناسي یادگيري رفتارگرايي شناخت گرايي سازنده گرايي، پست مدرن طبقه بندي سيلز ١ مطابق با جدول زير گويا باشد: در جدول فوق ھدف نشان دادن سير تحول ديدگاھھا ورويكردھاي معرفتشناسي و روانشناسي تربيتي و نمايش دورة شكوفايي و تفوق ھر رويكرد در دورهاي خاص است و اين موضوع به معناي رابطة مستقيم و تطابق كامل ميان ديدگاھھا براي تمام دورهھا و وجود خطوط مستقيم و پر رنگ ميان آنھا در ھر دوره نيست، به طوري كه امروزه كه دوران تفوق رويكرد سازنده گرايي است ھنوز رويكردھاي ديگر روانشناسي و معرفت شناسي در تمام مباحث تكنولوژي آموزشي حضور فعال دارند. فلشزيگ 11998 تكنولوژي آموزشي را در سه دوره فوق چنين نامگذاري كرده است: دورة اول تكنولوژي ابزاري ٣ كه در اين دوره رسانه ھا، ابزاري براي غني كردن آموزشھاي سنت ياند؛ دورة دوم، تكنولوژي نظامھا ١ كه در اين دوره رسانه ھا جزيي ازنظامھاي متشكل از انسان و ابزارند و براي آموزش عملكردھاي خاص به كار ميروند؛ و دورة سوم، تكنولوژي فكورانه ٢ كه داراي ويژگيھاي زير است: ١. به رسميت شناختن انواع دانشحاصل از منابع علمي سنتي و تجربه؛ ٢. مبتني بودن بر دانشنظري و دانشعملي و مقدم دانستن دانشنظري بر عملي؛ ٣. به كارگيري انواع دانشبر اساس يك ديدگاه ارز ششناسي مشخص؛ ٤. فكورانه بودن به معناي تعمقكردن دربارة تكنولوژي (بعددانشو ارزشھا) و محصولات آن (بعد طرحھا و مواد). اينك به بررسي اجمالي ماھيت و محتواي رشته تكنولوژي آموزشي در ھر يك از سه دورة فوق مي پردازيم: دورة اول: اثباتگرايي، رفتارگرايي، تكنولوژي ابزاري،سالھاي ١٩٠٠ تا ١٩٥٠ ميلادي در اوائل قرن بيستم رويكرد معرفت شناسي اثبات گرايي تقريبأ بر روند ايجاد و رشد ھمة رشتهھاي علمي حكم فرما بود و رشته سمعي و » تكنولوژي آموزشي كه در آن زمان تنھا با عنوان شناخته ميشد از اين قاعده مستثني نبود. اين رويكرد « بصري بر وجود دانشمستقل از ذھن دانشآموز تأكيد ميكرد وبر اين اساس وظيفة آموزش را انتقال اين دانشبه ذھن دانش آموزميدانست و ارزشيابي نيز بر اساس قضاوت دربارة ميزان دقت اين كسب دانش از سوي دانشآموز بود. اين رويكرد عيني تگرا به وجود برداشتھاي متفاوت از آموزش در افراد اذعان داشت، اماھدف آموزش را دستيابي به برداشت صحيح يا ھمان برداشت معلم ميدانست. ديدگاه روانشناسي منطبق با رويكرد معرفت شناسي اثباتگرايي عينيت گرا) در اوايل تكوين رشته تكنولوژي آموزشي به - ديدگاھي رفتارگرا بود. ايي. ال. ثورندايك عنوان پدر روانشناسي تربيتي شناخته شده است، در پي يافتن قوانين عام و قابل تعميم در يادگيري و تدريسبود. بھره گيري از ھدفھاي رفتاري، تقويت، طرح درس و تجزيه و سادهسازي محتوا از جمله پيامدھاي اتخاذ رويكرد رفتارگرايي در آموزش و يادگيري بود. در اين رويكرد آنچه بايد آموزش داده شود بدقت مشخص وسپس اجزاي متشكله با نظم و ترتيب خطي ھمراه با بازخورد به شاگرد ارائه ميشود و ھيچ جزيي تا تسلط كامل دان شآ موز بر اجزاي پيشين ارائه نميشود. دورة دوم: رويكرد تعبيري، شناخت گرايي، تكنولوژي در آموزش به سالھاينظامھا، ١٩٦٠ تا ١٩٨٠ در اواخر دھة ١٩٥٠ رويكرد معرفتشناسي تعبيري يا تفسيري نظريه و عمل تفسير و درك در انواع زمين هھاي » به عنوان- در محافل علمي مطرح شد اودمن ١٩٨٨ ،١ ، ص ٦٣ « انساني٧٠ ). رويكرد معرفتشناسي تعبيري، در حكم يك فلسفه معتقدبه اصالت انسان و ادراك اوست و بيشتر بر تحليلھاي كيفي و برمحور تحليلھاي زباني تأكيد دارد؛ اين تأكيد در مقايسه با تأكيداثباتگرايي بر پديدهھاي مشاھدهپذير در تقابل قرار ميگيرد.تعبيرگرايان ھدف علم را درك يا فھم ميدانند، نه تبيين، گرچه تبيين نيز ميتواند در فرآيند تفسير و تعبير مفيد واقع شود. رويكردتعبيري ھيچگاه به صورت رويكرد غالب در رشته تكنولوژيآموزشي مطرح نبوده است، اما ظھور و گسترش اين رويكردفلسفي و معرفت شناسي، پرسشھاي بسيار در زمينه پديدهھاي غيرقابل مشاھده در تحقيقات تربيتي فراھم كرد ومنشاء رشد و نمو مكتب روانشناسي شناختگرايي شد.رخداد مھم ديگر دورة دوم، تشكيك در مباني روانشناسي رفتاري و ظھور روانشناسي شناختي بود. مكتب شناخت گرايي كه بررسي و مطالعه فراگردھاي ذھني، شامل نحوه دريافت،كسب، پردازش، نگھداري، بازيابي و يادآوري اطلاعات را در كانون توجه خود قرار ميدھد، در اوائل دھة ١٩٦٠ پا به عرصه تحقيقات روانشناسي تربيتي در ايران و غرب ...روانشناسي نھاد و به تدريج موجب تحولات وسيع در تعريف وگستره رشته تكنولوژي آموزشي شد. مكتب روانشناسي شناختگرا بر اصول معرفت شناسي اثباتگرايي تأكيد مي كند ولي اين اصول را در شناخت و مطالعه پديدهھاي غيرقابل مشاھده به كار ميگيرد. روانشناسان شناختي به جاي مطالعةرابطة عملي و غير تئوريك ميان محرك و پاسخ، به بررسي آن بخش از فراگردھا و فعاليتھاي ذھني پرداختند كه واسطة ارتباطميان محرك و پاسخ بود. دورة سوم رويكرد انتقادي، سازندهگرايي، تكنولوژي فكورانه، سالھاي ١٩٩٠ ميلادي تا كنون ظھور رويكرد انتقادي در اواخر دھة ١٩٨٠ ، موجب تغييرات زيربنايي ديگر در دورة سوم تحول رشته تكنولوژي آموزشي شد.اين رويكرد با جھت گيريھاي سياسي خود نسبت به سلطة علم،تكنولوژي و ديوانسالاري كه از ويژگيھاي سرمايه داري است،معترض ومعتقد است كه در اين شرايط احتمال طرح سؤال دربارةدر عرصة « زندگي خوب » ھنجارھا و ارزشھاي اجتماعي واجتماعي از بين ميرود. صاحبنظران رويكرد انتقادي معتقدند كه طرح اين سئوال منجر به آزادي و رھايي افراد از عقايد نادرست وغلبه بر جور و ستم ميشود. آنھا ھمچنين معتقدند كه فلسفه، بايد در خدمت اين مبارزه و جنبش اجتماعي قرار گيرد.. صاحبنظران بسياري در رشته تعليم و تربيت تحت تأثير نظريه انتقادي قرار گرفتند و به جھت ھمخواني برخي مباني معرفت شناسي بنيادي خود با مكتب روانشناسي سازنده گرايي،اغلب اين رويكرد رادرزمينةبرنامه ريزي و آموزش مورد تأكيد قراردادند. سازنده گرايي نام خود را از كلمة ساخت يا ساختن اتخاذكرده كه منعكس كنندة ديدگاه معرفت شناسانه آن است.سازنده گرايان معتقدند كه ساختار دانش چيزي نيست كه خارج ازذھن دانش آ موز وجود داشته باشد، بلكه ساختار دانش حاصل تعامل مستمر با سازهھاي موجود و آزمايش و پالايش بازنماييھاي ذھني آن براي يافتن درك صحيحتر از جھان خارج است قندهاری

